محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

366

خلاصة الحكمة ( فارسى )

جُراءَت : ( ع . مص ، امص ) . جرئت دليرى نمودن . ( ناظم الاطباء ) . دليرى . يارا . دل . جگر . جسارت . گستاخى . تهور . زهره . جَرّ اثْقال : ( تركيب اضافى ، ا مركب ) . علمى است كه در كتب قديم به علم الحيل شهرت دارد و همان مكانيك است كه در متون امروزى بدين سان تعريف شده است : « علمى است كه مخصوص بحث در حركت و سكون اجسام مادى نسبت به يكديگر مىباشد . اين علم را مكانيك عمومى گويند زيرا در آن كليات مربوط به حركت و سكون جميع اجسام طبيعى مورد مطالعه قرار مىگيرد . مكانيك عمومى از سه قسمت اصلى تشكيل مىشود ، در قسمت اول فقط خواص حركات اجسام نسبت به هم منظور مىگردد بى آن كه علت هر حركت در نظر گرفته شود . اين بخش جنبش‌شناسى يا سينماتيك نام دارد . در قسمت دوم روابط موجود بين حركات و علت‌هاى آنها مورد بحث قرار مىگيرند ، البته علل اصلى حركات اجسام مكتوم است ولى براى تشخيص حركات در كيفيت‌هاى مختلف كميتى موسوم به نيرو چنان تعريف مىشود كه داراى خواص علت حركات باشد . اين قسمت كه مكمل قسمت نخست است نيروشناسى يا ديناميك ناميده مىشود . قسمت سوم مربوط به مطالعهء خواص سكون اجسام نسبت به يكديگر است در اين صورت نيروهاى مختلف وارد به هر جسم طورى مىباشند كه مجموعهء آنها اين جسم را نسبت به يك جسم ديگر ، ساكن نگاه دارد . اين بخش به ايست‌شناسى يا ستاتيك معروف مىباشد » . « 1 » جَرِيش : ( ع . ص ، ا ) . نيم كوفته . ( منتهى الارب ) . بلغور . ( اقرب الموارد ) . جشيش . بلبور . قرمنن . دشيش . جُشاء : ( ع . ا ) . آروغ . باد گلو . بادى كه از سيرى و نفخ شكم از گلو برآيد . ( اقرب الموارد ) . ج اجشاء ، جشآت . - جشاء البحر : موج دريا . ( اقرب الموارد ) . - جشاء حامض : آروغى كه از ترش شدن معده و تخمه شدن شخص برآيد . جَلّاء : ( ع . ص ) . روشن گر . بسيار جلاء دهنده . جلاب : ( معرب ، ا ) . معرب گلاب است . ( منتهى الارب ) . انگبينى است كه با گلاب آميخته و آن را بپزند تا حدى كه قوام آيد . شربت كه از قند و گلاب سازند . ايرانيان آن را

--> ( 1 ) . مكانيك عمومى ج 1 ، ص 1 .